تظاهرات خودجوش! در نمایشگاه کتاب

تقدیم به راهپيماييان خودجوش*:

تصویر زن!!
در سر در کاروانسرایی               تصویر زنی به گچ بریدند
ارباب عمائم این خبر را              از مخبر صادقی شنیدند
گفتندکه واشریعتا خلق               روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سرازدرون مسجد             تا سر در آن سرا دویدند
ایمان وامان به سرعت برق           میرفت که مومنین رسیدند
این آب ببرد آن یکی خاک          یک پیچه ز گل بر او کشیدند
ناموس به باد رفته ای را             بایک دوسه مشت گل خریدند
چون شرع نبی ازاین خطرجست        رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بودوخلق وحشی        چون شیردرنده می جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را              پاچین عفاف می دریدند
بالجمله تمام مردم شهر                  در بحر گناه می تپیدند
درهای بهشت بسته میشد              مردم همه می جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا            یکباره به صور می دمیدند
این است که پیش خالق وخلق         طلاب علوم رو سفیدند
با این علما هنوز مردم                از رونق ملک نا امیدند!
((ایرج میرزا))
*منبع خبر توهم نامه های فارس – تابناک – الف و… و سایت منوشه امیر!

کی می رسد باران

قاصد روزان ابری،داروگ! کی می رسد باران؟
-جمله‌اي از تولستوي با اين مضمون مشهور است که گفتني‌ها را بايد گفت‎ ‎اگرچه ‏بسياري آن را مي‌دانند اما جرات ابراز آن را، حتي براي خود ندارند.

دسته‌ها:یادداشت ها

سال چاپیدن مضاعف

در سال چاپیدن مضاعف تاکنون 77 هزار نفردر آزمون !!!فرمایشی* آموزش و پرورش ثبت نام کرده اند.

هزینه ثبت نام نفری 5000تومان .
* اثبات فرمایشی بودن بسیار آسان هست. نام نویسی کنید تا ببینید. من تجربه زیاد دارم!

دسته‌ها:یادداشت ها

فردای روشن مال ماست- روز کارگر

امروز دوباره به ایرانم امیدوار شدم،امید آینده ای بهتر
یقین دارم که فرداهایی روشن پیش روی جامعه من است و ظلم و ستم ضحاک را پایانیست بس نزدیک.
خود سوزی یک کارگر در روبروی دانشگاه تهران و فرار دیکتاتور از درون دانشگاه خود بیانگر عمق بحران در روز کارگر بود.
از درک بی حیایی بی حد و اندازه این متوهم عاجزم!!!
آخه الدنگ این همه جوون تحصیل کرده از صبح تا شب به هر گوشه این سیستم خراب شده چنگ میندازن که یک شغل آبرو مند پیدا کنند. تو کور و پر رو و متوهم تشریف داری!

یک روز دیگه به روزهای بیکاری ام اضافه می کنم.11-اردی بهشت 89

نگاه سرد

آمد ، آمد امّا

آمد امّا در نگاهش آن نوازش ها نبود
چشم خواب آلوده اش را ، مستی رویا نبود

نقش عشق و آرزو ، نقش عشق و آرزو از چهره ی دل ، شسته بود
عکس شیدایی ، در آن آیینه ی سیما نبود

لب ، همان لب بود ، لب ، همان لب بود ، امّا بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود ، امّا مست و بی پروا نبود

در دل بیزار خود ، در دل بیزار خود چز بیم رسوایی نداشت
گرچه روزی ، گرچه روزی هم نشین ، جز با منِ رسوا نبود

در نگاه سرد او ، در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را ، نشان ، از آتش سودا نبود

دیدم ، آن چشم درخشان را ، ولی در این صدف
گوهر اشکی که من می خواستم ، پیدا نبود

بر لبِ لرزان من ، فریادِ دل ، خاموش بود
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود ، آخر آن تنها امید جان من تنها نبود ، تنها نبود

جز من و او ، دیگری هم بود ، امّا ای دریغ
آگَه از دردِ دلم، زان عشقِ جان فرسا نبود

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.